تبليغاتX
اللهم عجل لولیک فرج

اللهم عجل لولیک فرج

او خواهد آمد

 

 

 

صبحگاهی که سریری از نور تابه آستان حضرت خداوندی برکشیده شود و برگزیدگان خلوت انس و بزرگ شهسواران سپاه داد خواهی و عدالت سر به سجده نیاز آرند و از آن آستان بی نیاز گسیل سردار بزرگ پنهان در سراپرده غیبت را به سوی بندگان افتاده در سیلاب حیرت در خواست کنند روز خدا آشکار خواهد شد.

روز پیروزی و فتح بر اقصی نقاط گیتی هنگامه بزرگ فراخوانی مردان منتظر که از فراز اسبهاشان در مامن بزرگ فرود می آیند تا گرداگرد سردار خویش فرمان یورش بر ستمگران گستاخ را دریافت کنند انقلابی بزرگ همه پهنه جهان را در خویش می کشد و صدایی چنان رعد از میانه آسمان همه ساکنان کره عرض را مبهوت خویش میسازد تا رسیدن آخرین ذخیره گنجخانه خداوندی را نوید دهد :

- آنک ای همه خفتگان و بیداران زمین

- ای ماندگان در زنجیر اسارت بار خودکامگی

- ای همه پرده نشینان

به هوش باشید که برگزیده آسمانها از میان تمامی مخلوقات می آید گوش فرا دهید و فرمانش را اطاعت برید.  

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت16:59توسط اکرام | |

در قرآن کریم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخرالزمان وحکومت صالحان و پیروزی نیکان بر ستمگران آیاتی آمده است از جمله: مادر زبور داوود پس از ذکر اتورات نوشته ایم که سرانجام زمین را بندگان شایسته ما میراث برند و صاحب شوند.

حضرت اما محمد باقر درباره بندگان شاسته فرموده است: منظور اصحاب حضرت مهدی (عج) در آخرالزمان هستند .

ونیز : ما میخواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان سازیم و میراث بران زمین

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت16:57توسط اکرام | |

در قرآن کریم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخرالزمان وحکومت صالحان و پیروزی نیکان بر ستمگران آیاتی آمده است از جمله: مادر زبور داوود پس از ذکر اتورات نوشته ایم که سرانجام زمین را بندگان شایسته ما میراث برند و صاحب شوند.

حضرت اما محمد باقر درباره بندگان شاسته فرموده است: منظور اصحاب حضرت مهدی (عج) در آخرالزمان هستند .

ونیز : ما میخواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان سازیم و میراث بران زمین

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت16:53توسط اکرام | |

 

خدایا زنده کن شوق دعا را        

شبی سرشار کن از خویش مارا

ببین چشم انتظاران بهاریم

پر از آدینه کن تقواها را

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت16:51توسط اکرام | |

 

مادر ذكر اين نشانه‏ها به استناد رواياتى كه از پيامبر گرامى‏وائمه اطهارعليهم السلام تكيه مى‏كنيم.           
1- رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «مهدى اين امّت از ماست، هنگامى كه هرج و مرج دنيا را فراگيروفتنه‏ها آشكار گردند و راهها نا امن شود و برخى از مردم بر برخى ديگرهجوم برند.        
پس بزرگ به كوچك رحم نكند و كوچك بزرگ را احترام‏نكند در اين هنگام خداوند مهدى ما را مبعوث فرمايد.  
او نهمين كس ازفرزندان حسين‏عليه السلام است.          
دژهاى ضلالت و دلهاى بى خبر را بگشايد، درآخر الزمان به كار دين پردازد چنانكه من در اوّل الزمان بدان پرداختم،زمين را از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم وبيداد پر شده باشد».  

2- همچنين پيامبر گرامى در حديثى طولانى كه آن را امام على‏عليه السلام نقل‏كرده است.       
فرمود: «سپس ندايى بر خيزد كه از دور شنيده شود چنانكه ازنزديك شنيده مى‏شود اين ندا رحمت است بر مؤمنان و عذاب است بركافران.      
(امام گويد): پرسيدم: اين ندا چيست؟ فرمود: سه نداست درماه رجب نخستين آنها اين است: لعنت خدا بر ستمگران.          
و دوّمى اين‏است: نزديك شونده نزديك شد و سوّمى اين است: پيكرِ آشكارى را باطليعه خورشيد مى‏بينند (كه مى‏گويد): هان كه فلانى مبعوث شد و نسب‏او را تا على ذكر مى‏كند.          
هلاك ستمگران در اين روز است و در اين هنگام‏گشايش حاصل مى‏شود.    
عرض كردم: اى رسول خدا! پس از من چند امام‏خواهد بود؟ فرمودصلى الله عليه وآله: پس از حسين 9 امام كه نهمين آنان قائم ايشان‏است».[1]    
3- در حديث ديگرى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل است كه فرمود: عرض‏كردم اى خداى من و سرورم! چه وقت مهدى ظهور خواهد كرد؟ خداوند وحى فرمود: «اين امر هنگامى روى دهد كه علم كنار رود و جهل آشكار گردد،قاريان (قرآن) فزون شوند و عمل به آن اندك شود.      

 

كشتار زياد شودوفقيهان هدايتگر كم شوند، و فقيهان گمراه و خائنان زياد شوند، شاعران‏فراوان گردند، امّت تو قبرهايشان را مسجد گيرند.[2]       

مصحفهاومسجدها زيور و زينت داده شوند، ستم و تباهى فزونى گيرد، نيرنگ‏آشكار شود و كار امّت بدان وابسته باشد، نهى از معروف شود، و مردان‏به مردان و زنان به زنان اكتفا ورزند، اميران كافر باشند و دوستانشان‏فاجر و يارانشان ستمگر، و صاحبنظرانشان فاسقان.
در اين هنگام سه‏نشانه پديد خواهد آمد.         
خسوفى در مشرق و خسوفى در مغرب و خسوفى‏در جزيرة العرب.           
و نيز در بصره به دست يكى از افراد نسل تو كه زنگيان‏او را پيروى مى‏كنند، خرابى پديد آيد
و مردى از تبار حسين بن على‏خروج مى‏كند، و دجال ظاهر مى‏شود، از مشرق از سجستان، خروج‏مى‏كند و سفيانى ظاهر مى‏شود».     
4- آن‏حضرت در حديثى در اين باره نيز مى‏فرمايد: «به خاطر داشته باش.  
علامت ظهور حجّت اين است كه چون مردم‏نماز را ميراندند وامانت‏را ضايع‏كردند ودروغ‏را روا شمردند ورباخوردندو رشوه ستاندند و ساختمانها را محكم ساختند و دين را به دنيا فروختند،سفيهان و نابخردان را به كار گرفتند و با زنان رايزنى كردند، پيوندهاى‏خويش را قطع كردند، پيرو هواها شدند، و خونها را كوچك شمردند.   
حلم، ضعف باشد و ستمگرى فخر، اميران فاجر باشند و وزيران‏ستمگر، كار گزاران قوم خائنان باشند و قاريان فاسقان، گواهى بنا حق‏آشكار گردد و گناه و تباهى و بهتان و گناه و طغيان فزونى پذيرد،ومصحفها و مسجدها زينت و زيور داده شوند و مناره‏ها بلند ساخته‏شوند، و اشرار قدردانى شوند، وصف بنديهاى بسيارى مى‏شود، تمايلات‏مختلف شوند، و پيمانها زير پا نهاده شوند، و آنچه وعده داده شده‏نزديك شود، زنان به خاطر حرص به دنيا با شوهرانشان در تجارت‏مشاركت كنند، و بانگ فاسقان بلندى گيرد، و سخن آنان اطاعت شود،ورهبر قوم پست ترين آنها باشد، و از ترس شرّگنهكار از او بترسندوپرهيز كنند، و دروغگو را تصديق نمايند و خائن را امين شمارند،واسباب وآلات موسيقى فراهم كنند، و آخر اين امّت اوّل آن را نفرين‏فرستد، زنان خود را همانند مردان سازند و مردان به زنان همانند شوند،و شاهد، بى آنكه از او شهادتى خواسته باشند گواهى دهد، و براى غيردين به تفقه بپردازد، و كار دنيا بر آخرت ترجيح داده شود، و پوست‏ميش بر گرگها بپوشانند حال آنكه دلهايشان بويناك تر از مردار باشد، دراين هنگام است الوحى الوحى، العجل العجل.        
در آن روز بهترين خانه‏هابيت المقدس خواهد بود و بر مردم زمانى خواهد آمد كه هر كس آرزومى‏كند، اى كاش او هم يكى از ساكنان بيت المقدّس بود».     
5- آن‏حضرت همچنين در اين باره فرمود: «خروج قائم را ده علامت باشد، نخستين آنها شكافتن پرچمها دركوچه‏هاى كوفه، و تعطيل مسجدها، و نرفتن حاجيان به حجّ، و خسف‏وقذف در خراسان، و طلوع ستاره دنباله دار، و نزديك شدن ستارگان،و هرج و مرج، وقتل و غارت.   
اينها ده نشانه‏اند.  
از يك نشانه‏تا نشانه‏ديگر شگفتى است.           
پس چون نشانه‏ها تمام و كامل گردند قائم ما قيام‏خواهد كرد».      
6- امام حسين‏عليه السلام فرمود: «چون ديديد منادى از مشرق سه يا هفت روز ندا در داد، منتظر فرج‏آل محمّدصلى الله عليه وآله باشيد ان شاء اللَّه منادى از آسمان به نام مهدى بانگ‏مى‏زند.        
نداى او از مشرق و مغرب شنيده مى‏شود و هيچ كس خواب‏نمى‏ماند جز اينكه بيدار مى‏شود و هيچ كس ايستاده نيست مگر اينكه‏مى‏نشيند و كسى ننشسته جز آنكه هراسان به پا بر مى‏خيزد.       
پس خدابيامرزد كسى را كه اين صدا را بشنود و آن را پاسخ گويد.           
زيرا صداى اوّل،صداى جبرئيل روح الامين است».        
7- در حديثى از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: «سلمان! سوگند به آن كه جانم به دست اوست هنگام ظهور چيزى ازمشرق و چيزى از مغرب آورده شود.
پس واى بر ناتوانانِ امّتم از شرّ آنهاو واى بر ايشان از عذاب خدا
به كوچك رحم نمى‏كنند و بزرگ را پاس‏نمى‏دارند و از گنهكار جلوگيرى نمى‏كنند، كالبدشان كالبد آدميان است‏ودلهايشان دلهاى شياطين».     
سپس فرمود: «اندكى نمى‏پايد تا آنكه زمين از بسيارى باريدن باران بر آن (گل)و سُست مى‏شود همه خيال مى‏كنند اين امر حادثه‏اى است مربوط به همان‏ناحيه خودشان.          
پس در ميان مردم خويش درنگ مى‏كنند و زمين‏پاره‏هاى جگر خويش را به سوى آنان پرتاب مى‏كند.     
فرمود: يعنى طلاونقره را.    
سپس با دست خويش به ستونها اشاره فرمود و گفت: مثل اين.      
در اين روزنه طلا سود مى‏بخشد و نه سيم و اين معنى قول خداوند كه‏فرمود: «همانا نشانه‏هاى آن فرا رسيد».[3]        
8- از امام عسكرى‏عليه السلام نقل است كه فرمود: «مهدى ظاهر نشود مگر بر ترس شديد و زمين لرزه و فتنه‏اى كه به‏مردم مى‏رسد وپيش از اين طاعون‏است وشمشيرى كه جدا كننده‏ميان عرب‏است، و (در گرفتن) اختلاف شديد بين مردم، و پراكندگى در دينشان‏ودگرگونى در حالشان، (تا آنجا كه) فرد هر بام و شام به خاطر ستيزه‏گيريهاي مردم و خوردن آنها (حق) يكديگر را تمناى مردن مى‏كند.  
خروج او (مهدى «عج») موقعى است كه (مردم) از گشايش، نا اميد ومأيوس باشند.   
پس خوشا به حال آن كه مهدى را درك كرد و از يارانش‏شد و واى و بس واى بر آن كه با او و فرمانش راه مخالفت پيشه كرد».[4]      
9- از امام صادق‏عليه السلام نقل است كه فرمود: «پيش از قيام قائم پنج‏نشانه باشد: يمانى، سفيانى، منادى كه از آسمان ندا مى‏دهد، خسف دربيداء، و كشته شدن نفس زكيه.       
فرمود: بين (قيام) قائم آل‏محمّد و كشته‏شدن نفس زكيه جز پانزده روز فاصله نباشد».[5] 
همان امام‏عليه السلام در حديث ديگرى فرمايد: «پنج روز اوّل از ماه رمضان، پيش از قيام قائم، خورشيد مى‏گيرد».[6]
علاوه بر آنچه گفته شد نشانه‏هاى بسيار ديگرى نيز ذكر شده كه به‏خاطر وجود تشابه ميان آنها و رواياتى كه بيان گرديد، به همين مقداربسنده كرديم.           
از امام صادق‏عليه السلام نقل كرده‏اند كه فرمود: «كوفه از وجود مؤمنان خالى خواهد شد، علم و دانش از آن رخت‏بربسته ونهان شود چنانكه مار در سوراخش پنهان مى‏گردد، سپس علم‏ودانش در ديارى كه قم ناميده مى‏شود آشكار مى‏شود و اين شهر، معدن‏علم و فضل مى‏گردد تا زمانى كه در زمين مستضعفى در دين باقى نماندحتّى دو شيزگان پشت پرده.
اين امر صورت نمى‏گيرد مگر هنگام نزديك‏شدن ظهور قائم ما.     
پس خداوند (قم) و مردم آن را قائم مقام حجّت قرارمى‏دهد و اگر چنين نمى‏بود زمين، اهلش را در كام خود فرو مى‏برد.     
و درزمين حجّتى نمى‏ماند تا علم از او به ديگر سرزمينها در مشرق و مغرب‏سرازير شود و بدين وسيله حجّت خدا بر خلق تمام گردد تا آنكه كسى برزمين نمى‏ماند كه دين و علم بدو نرسيده باشد.          
سپس قائم ظاهر مى‏شودوسبب كيفر خداوند و خشم وى بر بندگان مى‏شود
زيرا خداوند ازبندگان انتقام نمى‏گيرد مگر پس از وقتى كه حجّت او را منكر شوند».[7]  



22) منظور امام منتظر "عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف" است.

23) مقصود عبادت اشخاص است كه شرك به خداست و ربطى به تقرّب به خدا از طريق‏توسّل به قبور صالحان كه سنّت اسلام و مسلمين از آغاز بر آن است، ندارد، همچنين‏مقصود از زيور و زينت دادن مصحفها و مساجد اين است كه مسلمان به هنگام ظهورتنها به مظاهر توجّه دارند نه به حقايق و محتواها.

24) منتخب الاثر، ص‏434

25) منتخب الاثر، ص‏434

26) همان، ص‏349

27) منتخب الاثر، ص‏349

28) همان مأخذ، ص‏443

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:14توسط اکرام | |

 

 

اما در مورد اينكه آيا حضرت بقيه الله (عج) در غيبت كبري همسر يا فرزندي دارد يا نه ؟ دليل قطعي بر وجود يا عدم وجود آن نداريم . تنها چيزي كه هست اينست كه سه نوع شواهد و قرائن داريم كه وجود همسر و فرزند را براي آن حضرت اثبات مي كند :

 

1-             قواعد كلي

2-             روايات

3-             دعاها

1- قواعد كلي :

احكام كلي شريعت محمدي (ص) ايجاب مي كند كه حضرت بقيه الله (عج) نيز چون ديگر پيشوايان معصوم تشكيل خانواده داده از سنت جد بزرگوارش حضرت ختمي مرتبت (ص) پيروي نمايد .

ميرزاي نوري مي فرمايد : چگونه ترك خواهند فرمود چنين سنت عظيمه جد بزرگوار خودرا با آنهمه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف كه در ترك آن شده است .سزاوارتين امت در اخذ به سنت پيغمبر (ص) امام هر عصر است و تاكنون كسي ترك آنرا از خصايص آن جناب نشمرده است .

مرحوم نهاوندي مي فرمايد : بالجمله بعد از اعتقاد به زندگي و غيبت آن بزرگوار و استحباب تناكح و تناسل و منع از رهبانيت و عزوبت لابد آن حضرت را عيال و اولاد مي باشد و كثرت آن به سبب طول عمر چنان كه اقتضاء مي كند باعث اختيار بلدي خاص است كه خالي از خير خواص باشد . تا آنكه ذكر آن حضرت چنانكه مقتضاي حكمت غيبت است مستور بماند و اولاد او هم به آسودگي خاطر زندگي كنند . پس گول اين شبهات را مخور و انكار وجود بلاد و اولاد آن بزرگوار را افسانه شمر .

2- روايات

در مورد همسر يا همسران حضرت بقيه الله (عج) فقط يك سر نخ وجود دارد و آن روايتي است كه مرحوم كفعمي در مصباح نقل كرده است . براساس اين روايت همسر حضرت بقيه الله (عج) از نسل عبدالعزّي (پسر عبدالمطلب) مي باشد . اما در مورد اولاد آن حضرت رواياتي هست كه وجود آنها را به روشني اثبات مي كند :

1.  سيدبن طاوس ، در جمال الاسبوع مي فرمايد : روايتي با سندهاي متصل يافتم كه حضرت ولي عصر (ع) را اولاد بسياري هست كه در شهرهاي كرانه دريا حاكم و والي هستند و در نيكي و بزرگواري در رأس نيكان روزگار و در قله صفات ابرار و اخيار هستند .

2.    روايت انباري ، كه به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت .

3.  روايت علي بن فاضل ، كه متن كامل آن در بخش سوم خواهد آمد و مدارك آن را در يادداشت اول بخش چهارم بازگو خاوهيم كرد .

4.  امام صادق (ع) مي فرمايد : براي صاحب اين امر دو غيبت است كه يكي از آنها به قدري طولاني مي شود كه برخي از مردم گويند : وفات كرده ، برخي گويند : كشته شده ، و برخي گويند : آمده و رفته ، جز تعداد اندكي از شيعيان بر باور خود استوار نماند . وكسي از اقامتگاه او مطلع نمي شود حتي فرزندانش جايگاه او را ندانند به جز كسي كه متصدي امور اوست .

5.  محمد بن مشهدي ، در «مزار» از امام صادق (ع) نقل مي كند كه فرمود : گويا مي بينم نزول قائم (عج) را در مسجد سهله با اهل و عيالش

6.  رسول اكرم (ص) در آخرين شب زندگي خود قلم و دواتي خواست وصاياي فراواني املا كرد و امير مومنان نوشتند . آنگاه وصايايي هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدي بيان فرمود . و دستور داد كه آنرا امامان معصوم (ع) دست به دست به حضرت مهدي (عج) برسانند و او نيز به هنگام وفات به پسرش تقديم نمايد .

مرحوم شيخ حر عاملي ، در كتاب الايقاظ من الهجعه بابي را به بحث از دولت فرزندان حضرت مهدي (عج) اختصاص داده است .

مرحوم علامه مجلسي بابي را به خلفا و اولاد حضرت مهدي (عج) اختصاص داده است .

در برابر احاديث ياد شده فقط يك روايت داريم كه ظاهرش با روايات فوق سازگار نيست و آن روايتي است كه مي گويد : هر امامي بايد فرزند داشته باشد به جز حضرت مهدي كه فرزند ندارد .

ميرزاي نوري مي فرمايد : ظاهر اينست كه مراد حضرت از نداشتن فرزند يعني فرزندي كه امام باشد زيرا آن حضرت خاتم الاوصيا است و فرزندي كه امام باشد ندارد .

مرحوم شيخ طوسي نيز با توجه به روايت فوق مي فرمايد: هر كس بگويد : حضرت مهدي (عج) فرزندي امام دارد كه تعداد امامان 13 عدد بشود سخن باطل گفته است .

روي اين بيان از بررسي مجموع احاديث استفاده مي شود كه حضرت مهدي (ع) را فرزندان بسياري هست كه همه از اوليا ، صلحا ، و شرفا هستند ولي سمت امامت ندارند كه امام منحصر به 12 معصوم است .

3- دعاها

در ضمن دعاهاي بسياري كه از پيشوايان معصوم و يا از ناحيه مقدسه صادر شده كه در زمان غيبت در ايام متبركه و يا اماكن مقدسه خوانده شود از اولاد و اهل بيت حضرت ولي عصر (عج) سخن به ميان آمده در حق آنها دعا شده و يا بر آنها درود و سلام تقديم شده است كه بدليل ماثور بودن آنها دليلهاي خوبي براي اثبات وجود اولاد حضرت مهدي (عج) مي باشند . در اين دعاها تعبيرهاي صريحي چون ولد ، ذريه ، اهل بيت ، و آل بيت به كار رفته كه وجود همسر و فرزند را براي آن حضرت اثبات مي كند . در اين زمينه دعاهاي بسياري هست كه در اين فرصت به تعدادي از آنها دست يافتيم و در اينجا به خوانندگان گرامي تقديم مي نمائيم :

1. در آخرين فراز از صلواتي كه از ناحيه مقدسه صادر شده چنين ميخوانيم :

و صلِّ علي وليكَ و ولاه عهدِهِ و الائمه من ولده و مد في اعمارهم وزد في اجالهم و بلغهم اقصي امالهم دينا و دنيا و اخره انك علي كل شيءٍ قدير

يعني : و درود بي پايان خود را بر ولي امرت و اولياي عهدش و پيشوايان از اولادش نازل بفرما و بر عمر واجلش بيفزاي و به عالي ترين آرزوهاي ديني و دنيوي و اخروي شان برسان كه به راستي به هر چيزي توانايي .

2. در ضمن دعايي كه به هنگام وداع سرداب مقدس وارد شده چنين مي خوانيم :

و صل علي وليك و ولاه عهدك و الائمه من ولده ...

يعني : صلوات و سلا خود را بر ولي امرت و اولياي عهدت و پيشوايان از فرزندانش بفرست .

3. و در زيارت مخصوصه حضرت ولي عصر (عج) در روزهاي جمعه چنين آمده :

السلام علي ولاه عهده و علي الائمه من ولده ...

يعني : سلام بر اولياي عهدش و پيشوايان از اولادش ...

4. در دعايي كه امام رضا (ع) تعليم فرموده كه در عصر غيبت خوانده شود چنين آمده است :

اللهم اعطه في نفسه و اهله و ولده و ذريته و امته و جميع رعيته ما تقربه عينه و تسربه نفسه و تجمع له ملك المملكات كلها ، قريبها و بعيدها و عزيزها و ذليلها ، حتي يجري حكمه علي كل حكم و يغلب بحقه كل باطل .

يعني : بارخدايا به او درباره خودش ، اهلش ، فرزندانش ، امتش و همه رعيتش عطا فرما آنچه را كه ديده اش روشن و دلش مسرور گردد و همه ملك دنيا را از خرد و كلان و دور و نزديك براي او گرد آور تا حكمش بر همه حكمها چيره و حقش بر همه باطلها پيروز گردد.

5. و شبيه همين عبارت در وداع زيارت سرداب مقدس وارد شده جز اينكه لفظ فرزندان ندارد ولي لفظ اهل و ذريه براي استشهاد كافي است .

6. در فرازي از زيارت مخصوص حضرت ولي عصر (عج) كه در روزهاي جمعه وارد است چنين آمده :

و اسئل الله ان يصلي علي محمد و ال محمد و ان يجعلني من المنتظرين لك و التابعين و الناصرين لك علي اعدائك و المستشهدين بين يديك في جمله اوليائك يا مولاي يا صاحب الزمان صلوات الله عليك و علي ال بيتك ، هذا يوم الجمعه .... صلوات الله عليك و علي ال بيتك الطاهرين

يعني : از خدا مي خواهم كه درود بي پايان خود بر محمد و ال محمد نازل فرمايد و مرا از منتظران مقدم تو و از ياران و پيروان تو و از پيكارگران در برابر دشمنان تو و از شهيدان در محضر تو در ميان دوستان تو قرار دهد اي مولاي من اي صاحب الزمان ! كه درودهاي بي پايان خدا بر تو و اهل بيت تو باد كه امروز روز جمعه است و آنروزي است كه ظهور تو و فرج تو مومنان به دست مبارك تو و نابودي كافران با شمشير تو در آن روز انتظار كشيده مي شود اي مولاي من مهمان تو هستم و تو به پناه دادن مأمور هستي مرا به عنوان مهمان بپذير و پناهم ده كه صلوات خدا بر تو و اهل بيت پاك و پاكيزه تو باد .

7. دعاي بسيار طولاني از ناحيه مقدسه صادر گرديده كه سيد بن طاوس آنرا از تعقيبات عصر جمعه شمرده و مي فرمايد اگر به هيچكدام از اعمال عصر جمعه هم موفق نشوي اين دعا را ترك نكن كه از ناحيه مقدسه به آن امر شده است ، در فرازي از دعا چنين مي خوانيم :

حتي ننظر الي وليك صلوتك عليه و اله ظاهر المقاله ، واضح الدلاله ، شافياً من الجهاله

يعني : تا ولي ترا ببينم – كه صلوات خدا بر او و آل او باد- با گفتاري روشن ، برهاني آشكار ، از گمراهي مي رهاند و از ناداني نجات مي بخشد ...

تعبير صلواتك عليه و اله در متن توقيع شريف آمده و شايسته استناد است .

8. در بخشي از صلواتن بسيار مفصلي كه در صبح جمعه وارداست چنين مي خوانيم :

اللهم كن لوليك ... و تجعله و ذريته فيها الائمه الوارثين

يعني : بار خدايا تو خود ولي ، حافظ ، يار و ياور ولي ات باش ، تا او را به خواست خود در روي زمين ساكن فرمائي و او را تا مدت طولاني در آن متمتع گرداني اورا و ذريه اش را از پيشوايان و وارثان زمين قرار دهي .

9. همين مضمون در دعاي شب بيست وسوم ماه مبارك رمضان نيز وارد است كه آنرا سيد بن طاوس به سند خود در كتاب عمل شهر رمضان آورده است .

10.در فرازي از صلواتي كه از ناحيه مقدسه صادر شده است چنين            مي خوانيم :

اللهم اعطه في نفسه و ذريته و شيعته و رعيته و خاصته و عامته و عدوه و جميع اهل الدنيا ، ما تقر به عينه و تسر به نفسه و بلغه افضل ما امله في الدنيا و الاخره ، انك علي كل شيء قدير

يعني : خدايا به او درباره خودش ، ذريه اش ، شيعيانش ، رعيتش ، دوستانش ، دشمنانش و همه مردم جهان آنچه را كه دلش شاد و ديده اش روشن گردد عطا فرما و او را به برترين آرزوهاي خود در دنيا و آخرت برسان كه براستي به هر چيزي توانايي .

11. همين مضمون در دعاي بعد از زيارت سوم سرداب مقدس وارد شده است كه تكرار نمي كنيم .

12. در فرازي از دعايي كه امام رضا (ع) امر فرموده در عصر غيبت در مورد حضرت ولي عصر (عج) خوانده شود چنين آمده است :

اللهم صل علي ولاه عهده و الائمه من بعده ...

فانهم معادن كلماتك و خزان علمك و دعائم دينك و ولاه عهدك و خالصتك من عبادك و صفوتك من خلقك و اوليئك و سلائل اوليائك و صفوه اولاد نبيك و السلام عليهم و رحمه الله و بركاته

يعني : پروردگارا صلوات و سلام خود را بر اولياء عهد او و پيشوايان بعد از او نازل فرما ...

كه آنها معدن كلمات تو ، خزانه علم تو ، استوانه هاي دين تو ، و اولياي امر تو و برگزيده هاي بندگان تو و سلاله هاي اولياي تو و انتخاب شده هاي اولاد پيامبرت (ص) هستند كه سلام و رحمت و بركات خدا بر آنها باد .

مرحوم كفعمي در حاشيه مصباح نوشته اند كه مراد از پيشوايان بعد از تو فرزندان آن حضرت است ... سپس مي افزايد : كه دعائي كه از حضرت مهدي (عج) نقل كرديم آنرا تائيد مي كند .

از بررسي همه روايات و دعاهاي ماثور از معصومين عليهم السلام استفاده مي شود كه حضرت بقيه الله (عج) را در عهد غيبت فرزنداني هست كه از اخيار و ابرار هستند و به هنگام ظهور در حضور آن حضرت خواهند بود و پس از حضرت مهدي (عج) ادامه دهنده راه او هستند .

وقتي كه از جمع بندي روايات به اين نتيجه مي رسيم كه حضرت ولي عصر (عج) را در دوران غيبت همسر و فرزندي هست و طبعاً در مدت يازده و نيم قرن كه از عمر شريفش مي گذرد شمار آنها بسيار زياد خواهد بود نخستين پرسشي كه در اذهان ايجاد مي شود اينست كه پس در كجا زندگي مي كنند ؟ آيا آنها نيز به دور از ديدگان ما اقامتگاه گزيده اند ؟ و يا در ميان ما بصورت عادي و ناشناخته زندگي مي كنند .

در فصل پيشين از روايات استفاده كرديم كه حضرت مهدي (عج) در غيبت كبري تنها زندگي نمي كنند بلكه همواره گروهي از اوتاد و و گروهي از خدمتگزارن در حضور آن سرور هستند كه به جز آنها كسي از اقامتگاه امام اطلاعي ندارد چنانكه مرحوم شيخ مفيد مي فرمايد :

اخبار فرواني از پيشوايان معصوم از آل محمد (ص) به ما رسيده است كه براي قائم منتظر دو غيبت است كه يكي از ديگري طولاني تر است . در غيبت كوتاه خواص شيعه از جايگاه او آگاه خواهند بود ولي در غيبت طولاني او توده مردم از اقامتگاه او بي خبر خواهند بود به جز دوستان مورد اعتمادش كه متصدي خدمتگزاري آن حضرت مي باشند .

در بخش روايات يادآور شديم كه حضرت امام صادق (ع) مي فرمايند : در غيبت كبري حتي فرزندانش از جايگاه او آگاه نخواهند بود به جز افرادي كه متصدي خدمت او هستند .

با توجه به روايات فوق و با توجه به اينكه اگر همسر و فرزندي براي آن حضرت ثابت شود به مقتضاي حكمت ازدواج كه همان توالد و تناسل است طبعاً تعداد آنها در اين مدت طولاني بسيار زياد خواهد بود مي توان استنباط كرد كه فرزندان حضرت مهدي (عج) در كنار آنحضرت و به دور از آن حضرت زندگي مي كنند كه داستان جزيره خضراء نيز آنرا اثبات مي كند كه دائماً تحت اشراف و عنايات خاص آن بزرگوار هستند ولي از جايگاه او بي خبرند .

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:13توسط اکرام | |

 

اوصاف آن‏حضرت با دقت تمام از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه‏عليهم السلام بيان‏شده است.       
شايد فلسفه اين امر بدان جهت بوده كه با ذكر اين اوصاف‏جلوى هر كسى را كه قصد داشته ادعاى مهدويت بكند، بگيرند.  
چرا كه‏مسأله ظهور امام مهدى در آخر الزمان يكى از ضرورتهاى دينى هم شده‏بود.    
واز آنجا كه فراهم آمدن تمام اين صفات و ويژگيها، كه در روايات‏اسلامى ذكر آنها رفته، در شخص مدّعى مهدويّت امكان‏ناپذير است‏بنابراين باعث مى‏شود تا دروغ او پيش مردم فاش شود.        
درباره اوصاف آن‏حضرت چنين آمده است: 1- رسول خداصلى الله عليه وآله اوصاف حضرت مهدى را چنين بيان مى‏فرمايد: «مهدى از من است، او بلند پيشانى است و داراى بينى باريكى است‏كه ميانش اندك بر آمدگى دارد.
مهدى از فرزندان من است.چهره‏اش‏چون ماه تابان است.چشمان گردى دارد. رنگش، رنگ عربى و بدنش،بدن اسرائيلى است.
صورتش مثل دينار (گرد و سرخ) است.دندانهايش‏چون اره (تيز وبراّن) و شمشيرش چون سوزش آتش است».     
2- امام على‏عليه السلام نيز در توصيف حضرت قائم چنين مى‏فرمايد: «مهدى ديدگانى مشكى دارد و موهايى پر پشت.       
او داراى چهره سرخ‏و پيشانى نورانى است.صاحب خال و علامت است.عالمى است غيوردانائى است كه اخبار گذشتگان را داراست.   
ساحت و درگاهش از همه‏شما گشاده‏تر و دانش او از تمام شما افزون‏تر و بيش‏تر از همه شما به‏جاى‏آرنده صله رحم است.
به مرغ (كه در آسمان پرواز مى‏كند) اشاره‏مى‏كند و در دستش فرومى‏افتد، و شاخى (خشك) در زمين مى‏كارد،سبز مى‏شود و برگ مى‏آورد».    

3- امام حسين‏عليه السلام در باره اوصاف آن‏حضرت نيز چنين مى‏فرمايد: «مهدى را از روى سكينت و وقارى كه دارد و همچنين دانش او به‏حلال وحرام و نيازمندى مردم به او و بى نيازى او از مردم مى‏شناسيد».  
4- امام باقرعليه السلام اوصاف امام مهدى را چنين بيان كرده است: «سياهى چشمانش تابنده و پنجه‏هايش قوى و زورمند است وزانوانش‏بزرگ و شكمش فربه است.
پشت او دو خال است، خالى به رنگ‏پوستش و خالى همانند خال پيامبر، ابروانش به هم پيوسته است،ديدگانش از كثرت شب بيدارى و عبادت آشكار است، سياهى چشمانش‏تابنده است.   
در صورتش اثرى (خالى) است، سينه‏اش فراخ است،شانه‏هايش را (به دو طرف بدنش) رها مى‏كند و سر استخوانهاى كتفش‏بزرگ و درشت است».           
5- امام صادق‏عليه السلام نيز در باره اوصاف آن‏حضرت فرموده است: «مهدى خوش سيما و گند مگون است كه به سرخى مى‏زند، ابرو كمان‏و نورانى است و سياهى چشمانش بغايت سياه است، چشمان فراخ دارد،بالاى بينى‏اش بر آمده است، بينى عقابى دارد و پيشانى بلند.      
او خاشع‏است و نازك مثل شيشه، هيبتش مردم را مى‏ترساند، به مردم و دلهانزديك است، شيرين گفتار و خوش سيماست، ساقهايش باريك است‏وبدنى نيرومند دارد، چون بر كوه بانگ زند صخره‏ها از هم بپاشندوفروريزند، دست بربنده‏اى نمى‏نهد جز آنكه دلش همچون پاره‏هاى آهن(سخت و نيرومند) مى‏گردد، نه بسيار بلند بالاست و نه بسيار كوتاه بلكه‏ميانه قامت است، سَرِ گرد دارد و سينه فراخ، بلند پيشانى است‏وابروهايش پيوسته است، بر گونه راستش خالى است گويا دانه مشك‏است كه بر قطعه عنبر ساييده باشند».

6- امام رضاعليه السلام نيز اوصاف امام را چنين بيان كرده است: «او شبيه من و شبيه موسى بن عمران است.      
هاله‏هايى از نور او رااحاطه كرده كه به پرتو قدس درخشيدن گيرد.داراى اعتدال اخلاق است‏ورنگى شاداب دارد.   
در هيأت بدنى به رسول خداصلى الله عليه وآله شبيه است.نشانه‏اش آن است كه (از نظر سن) سالخورده است امّا سيماى جوان داردتا آنجا كه بيننده او را چهل ساله يا كمتر مى‏انگارد.        
ديگر از علايم او آن‏است كه تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها، اصلاً پيرنمى‏شود».[1]  
انتظار فرج:

 انتظار فرج يا آرزوى شورآفرين‏ بعضى از سنتهاى الهى هستند كه حيات جوامع بر اساس آنها جريان‏مى‏يابد، و زندگى افراد را در جامعه دستخوش دگرگونى مى‏سازند.           
يكى از برجسته‏ترين اين سنتها پيروزى حق و راندن باطل است: (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً)[2]
«بگو حق بيامد و باطل نابود شد كه باطل نابود شونده است. «كشتى زندگى سرانجام بركرانه‏هاى درياى رحمت خدا لنگر خواهدانداخت كه رحمت خدا بر غضب او پيشى گرفته، و از سويى خداوندمردم را آفريد تا بدانها رحمت آرد. 
پروردگار سبحان ما را بدين سنّت متوجّه مى‏سازد، سنّتى كه اگر درتاريخ بشر و در ظواهر هستى در آن نيك تأمل كنيم آثار آن را به روشنى‏تمام خواهيم ديد: (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ‏الْمُشْرِكُونَ)[3]
«اوست آن كه رسولش را به هدايت و دين حق فرستاد تا بر ساير كيشهاچيره‏اش گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد.
» تا زمانى كه آسمانها و زمين به حق و بر پايه حق آفريده شده‏اند،قدرت و حاكميت و سيادت حق نيز بايد با سير هستى در پيوند باشد و به‏رخصت خداوندى نتيجه تكامل حوادث و رويدادهاى هستى باشد: (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ‏الصَّالِحُونَ)[4] «و در زبور بنوشتيم پس از ذكر كه بندگان شايسته من زمين را ارث برند»     
«اين حقيقت كه مكاتب الهى بر آن تأكيد كرده‏اند تنها محدود به يك‏قوم و يا منحصر به وراثت صالحان در قسمتى محدود از زمين نيست.»     
بلكه بيانى است براى سنتى الهى و عمومى كه در شورشها و انقلابهاى‏صالحان بر ضدّ ستمگران و طاغوتيان متحقق مى‏شود و بطور كامل دروراثت صالحان از تمام جهان تجلّى مى‏يابد.  
دليل ما بر اين سخن آن است‏كه: اوّلاً: كلمه ارض (زمين) در آيه مذكور با الف و لام آمده كه خودنشان دهنده آن است كه مراد از «الارض» تمام زمين است.         
ثانياً: تأكيد قرآن بر اين حقيقت در چندين كتاب آسمانى ديگر آمده‏است و مجالى براى شك در اين نكته باقى نمى‏گذارد كه اين امر سنتى است‏الهى كه خداوند روند رويدادهاى هستى را مطابق با آن به جريان‏مى‏اندازد تا بالاخره بطور كلى متحقّق گردد.
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ‏الْوَارِثِينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّاكَانُوا يَحْذَرُونَ)[5]          
«وخواهيم بر مستضعفان در زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان‏قرار دهيم.     
و فرمانرواييشان دهيم در زمين و به فرعون و هامان و سپاهيان‏ايشان نشان دهيم آنچه را كه از آن مى‏ترسيدند.       
«تجربه‏هاى بشرى حاكى از آن هستند كه روند طبيعى نظامهاى حاكم برزمين به گونه‏اى است كه با اتكا به آنها نمى‏توان بدين آرمان والا ونهفته‏در روح افراد بشر كه عبارت از همان تحقّق يافتن مدينه فاضله است دست‏يازيد.           
جايى كه عدل و داد در آن برترى دارد و حق بى هيچ شريكى درچهار گوشه آن حكم مى‏راند.  
بنابر اين چطور و چه هنگام مى‏توان بدين آرمان فطرى و مشروع‏جامه تحقّق پوشاند؟ آيا ممكن است بشر به گونه‏اى معمولى تكامل يابدتا به اين درجه والا برسد؟ زراّد خانه‏هاى سلاحهاى اتمى و شيميايى، و توطئه‏هاى مستكبران برضدّ مستضعفان، وعقب نشينى آشكار بشريّت از ميدانهاى فضيلت‏وهدايت، وفرو افتادن خوفناك آن در پرتگاه فساد و تجاوز و ستمگرى‏دليلى آشكار بر اينكه تنها راه تحقق اهداف و آرمانهاى انسان، همان‏رحمت خداست كه انسان را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورد.
اين رحمت تنها در ظهور امام حجت (عج)، دوازدهمين امام ازخاندان رسول خدا خاتم پيامبران، و مقتداى راستكاران، متجلّى است.    
وايمان بدين حقيقت راست، در دلهاى مؤمنان شعله‏اى جاويد از آرزوواميد بر مى‏افروزد، اميد و آرزويى كه در حركت تكاملى انسان به مثابه‏نيروى محركه او محسوب مى‏شود.
اين اميد الهى است كه با شاخصه «سعى و تلاش» با آرزو و اميدتفاوت مى‏يابد.        
زيرا سعى براى متحقّق ساختن اين اميد الهى شرطى‏ضرورى به شمار مى‏رود حال آنكه آرزو و اميد توجيهى است براى ماندن‏و حركت نكردن. 
اين آرزو و اميدى است كه مجاهدان را از تيرگيهاى نا اميدى و يأسى‏كه شيطان با بهره‏گيرى از شرايط خفقان و اضطراب و ناتوانيهايى مادى دردل آنان راه داده، رهايى مى‏بخشد.         
اين اميد و آرزويى است كه بر نگاهها و مواضع فرد منعكس مى‏شود،و بدان رنگى از خوش بينى مثبت مى‏زند و روح بدبينى و گمان و منفى بافى‏و شكست كه دستگاههاى طاغوت و وسوسه‏هاى طاغوتيان مى‏كوشند آن‏را در جسم و جان عاملان و كوشندگان راه خدا تزريق كنند، از آنهامى‏راند و مى‏زدايد.
شايد به خاطر همين حكمت باشد كه در حديث نبوى‏آمده است: «برترين كارهاى امّت من، انتظار فرج است».      
امام زمان در آيات و روايات‏ ظهور عزيرعليه السلام وبازگشت عيسى‏عليه السلام ورجعت بهرام در اديان‏يهودى‏ومسيحى و زردشتى با ظهور خاتم اوصيا، حضرت حجّت‏عليه السلام تحقّق‏خواهد پذيرفت. 
تفسير پنجاه آيه قرآن و دهها حديث از پيامبر اكرم و صدها روايت‏نقل شده از اهل بيت همه با ظهور آن‏حضرت صورت تمام به خودمى‏گيرد.   
بيش از 657 حديث در باره مهدى موعود به تواتر نقل شده است.[6]
اين روايتها را بزرگان اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند.          
در باره ظهورآن‏حضرت، دانشمندان اهل سنّت بيش از 144 كتاب نوشته‏اند.[7]
بسيارى از دانشمندان مسلمان، از مذاهب مختلف، مدّعى تواترحديث در اين باره هستند و ما نيازى به بحث با اديان آسمانى در باره‏شخص امام مهدى نداريم چون داراى زمينه مشترك حديث با آنها نيستيم‏بلكه به جاى پرداختن به اين كار بايد به بحث پيرامون نظريه‏اى بپردازيم‏كه مى‏گويد: حضرت مهدى در آخر الزمان متولّد مى‏شود و سپس ظهورمى‏كند.



8) رواياتى كه در اين باره ذكر شد برگرفته از كتاب "يوم الخلاص" نوشته كامل سليمان‏از صفحات 51 تا 55 بود.

9) سوره اسراء، آيه 81

10) سوره توبه، آيه 32

11) سوره انبياء، آيه 105

12) سوره قصص، آيات 6 - 5

13) تفصيل اين احاديث را در بحار الانوار، جلد 51 تا 53 و نيز در منتخب الاثر،ص‏31 تا 60 مى‏توانيد يافت.

14) نام اين مؤلفان در كتاب "الامام المهدى" ص‏299 تا 318 آمده است.

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:12توسط اکرام | |

 

در منابع شيعه و سني آمده است كه مقام و منزلت او در پيشگاه خداوند بس بزرگ و رفيع است او سرور و سالار دنيا و آخرت و از سروران اهل بهشت و طاوس بهشتيان است جامه هاي درخشنده اي از نور الهي بر تن دارد و الهام گيرنده و هدايت شونده از سوي خداوند است ، هرچند پيامبر محسوب نمي شود خداي سبحان كرامتها و نشانه هاي معجزات بسياري را بدست وي جاري مي سازد .

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:5توسط اکرام | |

 

غيبت صغرى‏ پس از آنكه پيشوايان هدايت‏گر، طى گذشت دو قرن و نيم از عمررسالت پس از پيامبرصلى الله عليه وآله احكام و شرايع دين را تبيين كرده بودند، و پس‏از آنكه برگزيدگان امّت از طريق جانشينان معصوم پيامبران، پرچم آنهارا بر دوش گرفتند و ريشه‏هاى شناخت و معرفت الهى در جان هزاران‏هزار نفر استحكام پذيرفت، و از پسِ آنكه جريانِ مكتبى وظيفه انقلاب‏بر ضدّ ستم و طغيان را عهده‏دار گرديد و در برابر انحرافات اساسى در دين‏قد علم كرد، خداوند براى ولى اللَّه اعظم حضرت حجّت بن الحسن‏عليهما السلام‏غيبت صغرى را مقدّر فرمود.         
اين غيبت از سال 260 ه تا سال 329 ه به‏طول انجاميد.   
در طى اين مدّت عدّه‏اى به نام وكيل، پُل ارتباطى ميان امام‏و شيعيان بودند.  
اينان عبارتند از: 1- ابو عمرو عثمان بن سعيد
وى وكيل امام حسن عسكرى‏عليه السلام بودوپس از در گذشت آن بزرگوار نايب امام حجّت گرديد.      
2- پس از وفات عثمان در سال 266 ه ، امام حجّت فرزند وى ابوجعفر محمّد بن عثمان را نايب خويش قرار داد.  
مدّت نيابت محمّد 38سال بود.         
3- پس از محمّد بن عثمان، حسين بن روح به نيابت رسيد.         
او كه ازسال 304 ه ، بدين سمت منصوب شد براى مدّت 22 سال از جانب امام‏به عنوان مرجع شيعيان عمل مى‏كرد.          
4- پس از آنكه حسين بن روح ،نداى پروردگارش را اجابت گفت امام‏عليه السلام، على بن سمرى را به عنوان جانشين او تعيين كرد
على بن محمّدسه سال در اين منصب باقى ماند و چون وفاتش نزديك شد، از آن‏حضرت‏در باره كسى كه پس از وى بايد جانشين شود پرسش كرد.           
امّا آن‏حضرت به ‏وى آگهى داد كه پس از وفات او دوره غيبت صغرى نيز به پايان مى‏رسد.      
در طول سالهاى غيبت صغرى چهار فقيه بزرگ ياد شده، به نيابت ازامام نقش رهبرى را ايفا مى‏كردند و چه بسا اين مدّت براى تربيت امّت‏براى گزينش رهبران خود در دوره غيبت كبرى از ميان فقها، كسانى را كه‏از نظر خصوصيتها به نوّاب اربعه بيشتر نزديك باشند، كافى بوده است.      
چرا كه ضرورى بود امّت از ميان فقهاى عادل و راسخ در دانش اهل بيت،و زاهد در دنيا و كسانى كه تبلور تعاليم مكتب هستند، بتواند كسى رابرگزيند.          
شايد حكمت اين امر در اين نهفته باشد كه ارتباط الهى از وحى به‏وصايت (امامت) واز آن به نيابت خاصّه و پس از آن به نيابت عامه،درجه بندى مى‏شود
روزگار پيامبر بزرگ اسلام‏صلى الله عليه وآله، روزگار وحى است كه شاهدماجراهاى عظيمى‏است.          
پس از آنكه كار تبليغ رسالت كامل شد، ائمه‏عليهم السلام‏مأمور اين وظيفه شدند كه آيات متشابه قرآنى را تفسير كنند.        
چرا كه‏مردم خود مى‏بايست مستقيماً به آيات محكم رجوع مى‏كردند.         
اين نكته‏خود گامى پيش برنده در راه برخورد با وحى تلقّى مى‏شود.           
در روزگار امامت، بسيارى از دانشمندان مسلمان در پى فرا گرفتن‏فقه، همّت گماردند تا آنجا كه برخى از آنان از سوى ائمه مأمورِ دادن فتواشده بودند.           
بعد از اين دوره، مرحله نيابت خاصّه آغاز مى‏شود.        
مردم دراين مرحله وظيفه داشتند از طريق مراجعه به نوّاب امام‏عليه السلام و نه به‏صورت مستقيم، آن چنانكه در روزگار امامت معمول بود، با آن‏حضرت‏تماس بگيرند.    
امّا اكنون كه عصر نيابت عامّه است، مسلمانان بايد به فقيهان عادلى‏كه بنابر مقياسهاى عمومى، به شايستگيهاى آنها شناخت پيدا كرده‏اند،مراجعه كنند.           
اين شايستگيها از زبان ائمه‏عليهم السلام براى مردم بازگو و تبيين‏شده است. 
اگر چه ارتباط حجّت اللَّه با اولياى خدا به اشكال گوناگونى ادامه‏دارد، ليكن اين امر در چهار چوب احكام ظاهرى داخل نمى‏گردد.     
چون‏هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند كه نايب خاصّ امام است.         
حتّى نمى‏تواند ادعاداشته باشد كه با امام ارتباط مستقيم دارد و چنانكه كسى زبان به چنين‏ادعاهايى بگشايد مسلمانان خود بايد او را تكذيب كنند.           
اگر چنين درجه‏بندى وجود نمى‏داشت، امّت با فاجعه‏اى واقعى‏روبه‏رو مى‏شد.           

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:1توسط اکرام | |

:

ب - پيش از اين گفتيم بايد حجّتى دائم براى مردم باشد تا به مثابه يك‏حلقه مردم را با پروردگار مرتبط سازد.      
اگر اين سخن ثابت شود، حيات‏امام و وجود فعلى او به عنوان راهبرى براى خلق نيز ثابت خواهد شد.    
غيبت آن‏حضرت مستلزم آن نيست كه از او سودى نباشد.           
چون او به‏طبيعت ارتباط غيبى خويش با خداوند توانا و دانا مى‏تواند، غير مستقيم‏آنچه را كه مصلحت مى‏بيند محقق سازد.   
چنانچه خداوند قادر باشدتواناييهاى شگرفى به فرشتگان مقرّب خود عطا كند و آنها را ازشايستگيهاى بزرگ بهره‏مند سازد، بر اين نيز توانا خواهد بود كه به‏پيامبر يا جانشين او همچون امام مهدى (عج) همين تواناييها وشايستگيهارا عنايت فرمايد.  
اگر سنّت جارى خداوند در ميان بندگان اين گونه باشد كه براى هر كارسببى قرار دهد و كارها را با اسباب آنها به جريان اندازد چه مانعى است‏از پذيرش تئورى سبب قرار دادن يكى از بندگان صالح و مطيع خدا و لو به‏صورت غيبى براى برخى از امور؟ چنان كه ما در باره امام حجّت‏عليه السلام‏همين عقيده را داريم. 
از اينجا مى‏توان دريافت كه ايمان به امام غايب، بخشى اساسى ازايمان به غيب به عنوان يك كلّ است و كسى نمى‏تواند ايمان خود را بخش‏بخش كند يعنى تسليم غيب شود.       
امّا تأييد امام حجّت به غيب را انكاركند، يا به پشتيبانى و تأييد فرشتگان از رسول خدا ايمان بياورد امّا به‏ممكن بودن تأييد وپشتيبانى امام غايب از ميان صالحان كفر بورزد.    
مهدى، حجّت شاهد امام زمان‏عليه السلام با اجازه خداوند شاهد بر مردم است.          
شناخت مؤمنان‏از اين حقيقت موجب مى‏شود كه آنها در نيكيها از يكديگر سبقت گيرندوبه سرور خويش اقتدا كنند و حيات خويش را نسخه‏اى از حيات سروروولى امر خود قرار دهند.
از آنجا كه امام حجّت‏عليه السلام پيشواى زنده است و رهبرى حقيقى از آن ‏اوست، بنابر اين كسى جانشين اوست كه بدو نزديك تر باشد و بهتر به‏هدايت او اقتدا كند.        
از اين رو آن‏حضرت به منزله ميزان در انتخاب‏رهبرى است و حتّى مى‏تواند خط الهى را كه صالحان بدان گرايش دارند ازخطوط پراكنده‏اى كه راست و استوار نيستند، جدا سازد. 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت17:25توسط اکرام | |